سلام من حسین هستم یه رزمی کار از کرج هدفم از ساخت این وبلاگ این بود که بچه های ورزشکار از مطالب مفید ورزشی این وبلاگ استفاده کنند وما را هم دعا کنند ( یاعی مدد)
گاهی حرفه ای ترین بند بازان هم نمی توانند از صراط بگذرند .
خیلی ها در استخر دنیا غرق شده اند و سوت ها و هشدارهای نجات غریق نتوانسته آنها را به خود بیاورد و به ساحل بیداری رساند .
مشت زنان چرا به شکم شهوت مشت نمی زنند ؟
کوه نوردان چرا به فکر فتح قله آزادگی نیستند؟
کشتی گیران چرا نفس خود را خاک نمیکنند؟
چرا برای تمرین به باشگاه تقوا و عفاف نم روند ؟
چرا برای زیبایی اندام روح به عبادت نمی پردازند ؟
چرا در کنار بدن سازی برای تربیت جان وقت صرف نمیکنند ؟
شنا گران اگر بتوانند طول و عرض عمق 60-70 ساله را با موفقیت طی کنند لایق جایزه اند چرا که خیلی از دوندگان هرگز نمیرسند و خیلی از وزنه برداران ، یک حرف حق را نمیتوانند بر دارند و بسیاری از صاحبان عضلات قوی و بازوهای پرتوان حریف نفس خودشان نیستند و اسیر یک عادتند .
مدال شرف بالاتر از مدال طلا و نقره است . صحنه زندگی ما با ماهواره های ملکوت برای آسمانیان رله میشود . روزی هم در قیامت برای داوری نهایی و اهدای جوایز پخش مجدد خواهد شد دست یافتن به عنوان قهرمانی در این مسابقات واقعاُ دشوار است و جنگ کنندگان با مرگ هم برای همیشه از دور رقابتها و صحنه امتیازات حذف و بیرون رانده میشوند و بعدا چه حسرتها که ای کاش ...
بر دامن گل دست توسل نزدیم از حرف به میدان عمل پل نزدیم
افسوس که فرصت به تماشا بگذشت صد گیم تمام گشت و ما گل نزدیم
راستی گل زندگی چیست ؟ عمر ما مثل میدان مسابقه است و فرصت های بسیاری را به ما پاس میدهند . افسوس که ما آبشار زن نیستیم و پاس فرصتها را از دست میدهیم .اگر دیگر به ما پاس ندهند چی؟ دنیا واقعاَ بازیچه است ولی زندگی بازی نیست . به قول یکی از دوستان فاتح کسی است که عکس العمل خود را به کسی نشان نمیدهد و پیوسته آن را در آلبوم خدا مخفی میکند و در برابر اشک یتیمی به راحتی میرزا کوچک میشود.
به راستی هم قهرمانان میدان اخلاص اندک اند ، هم آمیختن قهرمانی به عاطفه کم یاب است .همه در میدان راه زندگی در حرکتند ، اما هرکه میرود میرسد . مگر هرکه میدود میبرد .
ای بسا رونده و دونده ای که خارج از خط پیش میتازد و عاقبت هم خودش را می بازد . باختن به نفس شرمندگی دارد مدال گرفتن پیشکش .
برنده واقعی کیست و باخت اصلی کدام است .
بگذشت زمان دست به کاری نزدی برگردن لحظه ها مهاری نزدی
صد توپ زدی تمام را اوت صد پاس گرفته آبشاری نزدی
|
+ | نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:0
| نوشته شده
توسط حسین